![]() |
![]() |
|
| وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کردإآدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد |
|
سلام...
كسي خوب زندگي مي كند كه بيشتر بخندد،زياد دوست بدارد و شادكامي خود را فداي ديگران كند.
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
جاي دسته گلي كه فردا بر قبرم نصار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن به جاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شاد يادم كن
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست تا با عطر خو او را شادکنم گفتم او خودش گل است خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم تو انقدر مهربان است که دشمن ندارد بلبل گفت مرا بفرست تا با اوازم او را شاد کنم گفتم نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد صداي تاپ تاپ قلبم بود که مي گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم
|
|
+ دست نوشته های من در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:57 توسط فرزانه |
|
|
اولین صفحه ایمیلم آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به من می گفت:
انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم باورم نمی شد یه امتحان ساده بود سالهاست در تنهایی پژمرده ام کاش امتحان نمی کردم... |
| فراموش شده ها |
|
دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|