تبليغاتX
سکوت ساحل
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کردإآدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد


عشق یعنی چه؟
       عشق یعنی هستی و بیگانگی
    عشق یعنی با جهان دیوانگی
 عشق یعنی انتظار و انتظار
     عشق یعنی هر چه بینی عکس یار


+ دست نوشته های من در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 13:46  توسط فرزانه | 

              گل صداقت
حدود ۲۵۰ سال قبل از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت . او با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران منطقه را دعوت کندتا از میان انها دختری سزاوار خود برگزیند.

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بسیار ناراحت شد زیرا دخترش نیز عاشق شاهزاده شده بود.
دخترش گفت :من نیز در این آزمون شرکت خواهم کر.د.
مادر به او گفت تو بختی نداری نه ثروتمندی و نه زیباو نه ...
دختر  جواب داد: می دانم که هرگز مرا انتخاب نخواهد کرد اما این تنها فرصتی است که می توانم او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید.............................................

شاهزاده به دختران گفت:به هر یک از شما دانه ای می دهم کسی که بتواند در عرض ۶ ماه زیباترین گل را برای من بیاورد همسر من و ملکه چین خواهد شد.
دختر خدمتکار قصر دانه را گرفت و در گلدانی گذاشت  ۳ ماه گذشت اما هیچ گلی سبز نشد. او با باغبانان بسیاری مشورت کرد ولی سودی نداشت
روز موعود فرا  رسید و دختران با گلهای بسیار زیبا و رنگارنگ و دخترک بیچاره  با یک گلدان بدون گل  حضور داشتند .دختران گلهای زیبای خود را نشان شاهزاده دادند تا نوبت به آخرین نفر یعنی دخترک شد ........
شاهزاده نگاهی به گلدان خالی انداخت و اعلام کرد که او همسرش خواهد شد

همه اعتراض کردند که در گلدان او هیچ گلی نیست شاهزاده گفت:این دختر تنها کسی است که گل را به ثمر رسانده دانه هایی که به شما دادم سنگ ریزه بودند این دختر گل صداقت در این ۶ ماه پرورانده پس او سزاوار همسری شاهزاده می شود..... 
 

 

+ دست نوشته های من در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 21:13  توسط فرزانه | 
وقتی میخواستم زندگی کنم: راههارابستند
وقتی میخواستم سخن بگویم گفتند:دروغ است
وقتی میخواستم از دوریت بگویم گفتند:کودکانه است
وقتی میخواستم عاشق شوم گفتند:گناه است
وفتی میخواستم به زندگی لبخند بزنم گفتند:دیوانه است
وقتی میخواستم به ستایش در ایم گفتند:ریاکاراست
وقتی میخواستم سکوت اختیار کنم گفتند:عاشق است

+ دست نوشته های من در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:42  توسط فرزانه |