![]() |
![]() |
|
| وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کردإآدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد |
|
سلام سلام سلام...
یه سلام زیبا اما نه به زیبایی تو ای زیباترین گل عاشق دنیا... یه سلام ناز اما نه به نازی تو ای نازترین بهار زندگیم...یه سلام خوش عطر اما نه به خوش عطری تن ظریف تو ای مست کننده ی بی نظیر... یه سلام لطیف اما نه به لطیفی روح قشنگ تو...و یه سلام شیرین اما نه به شیرینی تو ای عشق من و هزاران هزارن سلام دیگه فقط و فقط و فقط به تو ای عشق من... یک هفته ای بود که نیومده بودم سر بزنم تو این یک هفته در بستر بیماری بودم |
|
+ دست نوشته های من در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 15:54 توسط فرزانه |
|
|
خواهر کوچکم از من پرسید: "۵وارونه چه معنایی دارد...؟" |
|
+ دست نوشته های من در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:48 توسط فرزانه |
|
|
شاید...
شاید برای اینکه کسی خواب تو را ببیند به خدا التماس میکند |
|
+ دست نوشته های من در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 15:24 توسط فرزانه |
|
|
فرا رسیدن این عید بزرگ
بیاییم برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج)سه تا صلوات از ته دلمون بفرستیم: اللهم صل عی محمد و ال محمد اللهم صل علی محمد و ال محمد اللهم صل علی محمدو ال محمد |
|
+ دست نوشته های من در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 2:24 توسط فرزانه |
|
|
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره.این رو یادت نره...! |
|
+ دست نوشته های من در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 1:29 توسط فرزانه |
|
|
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با ان همه بیگانگی هر شب به من سر می زند |
|
+ دست نوشته های من در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:1 توسط فرزانه |
|
|
به من می گفت انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر... میمیرم...! باورم نمی شد.... فقط یک
امتحان ساده بود...!سال هاست در تنهایی پژمرده ام کش امتحان نمی کردم.... |
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:16 توسط فرزانه |
|
|
امروز فهمیدم زندگی خراب است...! ارزو سراب است...!
امروز فهمیدم که گل ها هم می توانندسنگ دل باشندو شمع ها هم میتوانندبال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند...! امروز فهمیدم... |
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:48 توسط فرزانه |
|
|
می دونستی ادمی با ۳ بوسه کامل می شه؟
۱ـ بوسه ی مادر که با ان پا به عرصه ی خاکی می گذارد... ۲ـ بوسه ی عشق که با ان یک عمر زندگی می کند... ۳ـ بوسه ی خاک که باان پا به عرصه ی خاکی می گذارد... |
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:40 توسط فرزانه |
|
|
|
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:14 توسط فرزانه |
|
|
براش بنویس *دوستت دارم* اخه میدونم ادم ها گاهی اوقات خیلی زود حرفاشون رواز یاد می برند.ولی یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست،گرچه پاره کردن
یه کاغذ از شکستن یه قلب هم ساده تره...! امٌا تو بنویس...بنویس... |
|
+ دست نوشته های من در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:57 توسط فرزانه |
|
|
|
|
+ دست نوشته های من در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 20:38 توسط فرزانه |
|
|
مزاحم شما شدم...!
میدانم... تنها چراغ را روشن میکنم... گلها را در گلدان میگذارم... پنجره را باز میکنم ... وبعد میروم |
|
+ دست نوشته های من در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 20:26 توسط فرزانه |
|
|
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست...!عشق ان است که یکی چتر شود و دیگریهرگز نفهمد که چرا خیس نشد...
|
|
+ دست نوشته های من در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 20:18 توسط فرزانه |
|
|
ـ عشق باروح شقایق زیباست...
" |
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 15:18 توسط فرزانه |
|
|
ـ چون دوستت دارم حتی افتاب هم که بر پوستت می گذرد من می سوزم...،چون دوستت دارم پائیز که از حوالی حوصله ات بگذرد من زرد می شوم...و تا کفشهای رفتنت جفت م شوند من غریب میمانم... من درست مثل خودم هنوز و همیشه
|
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 15:12 توسط فرزانه |
|
|
خواستم عشق را معنی کنم.....؟به نزدیک قفس کنار پنجره رفتم،در ان را باز کردم تا ان پرنده ی زیبا ازاد گردد.ولی ان هنگام که ان پرنده به سوی اسمان پر گشود،معصومانه به زمین افتاد!به قفس نگریستم نه...!نه...! ان پرنده بالهایش را درون قفس جا گذارده بود! اری... ان پرنده به قفس عادت کرده بود.اخر،پرنده ی زیبا به میله های اهنی ان قفس دلباخته بود...
|
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:46 توسط فرزانه |
|
|
اگه تو رو خواستن اشتباه،اگه با تو بودن اشتباه،اگه عاشق تو بودن اشتباه،اگه واسه تو مردن اشتباه،پس تو بهترین و بزرگترین اشتباه منی
|
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:35 توسط فرزانه |
|
|
ـ تو را به دادگاه معرفی خواهند کرد...
ـ شاید به حبس ابد محکوم شوی... ـ جزئیات جنایت معلوم نیست... ـ اما... ـ اثر انگشتت را... ـ روی قلبی شکسته یافته اند... |
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:7 توسط فرزانه |
|
|
ـ بی تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد...
ـ مردن هرگز به سختی فراموش کردن یک بودن نیست... ـ سکوت را دوست دارم و همیشه نوار خالی گوش میدهم... |
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 13:58 توسط فرزانه |
|
|
عشق رو اد کن. به احساسات قشنگت پی ام بده.غم رو دیلیت کن برای غرور اف بذار بذار بشکن اخه دنیا دوروزه.خیانت رو هک کن.از انسانیت کپی بگیرو سند تو ال کن.با صداقت معرفت و وفا چت کن.از زیباترین خاطرات زندگیت وب بگیر...
|
|
+ دست نوشته های من در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 10:31 توسط فرزانه |
|
|
کاش افتاب بودمو با طلوعم به اتاقت و بوسه زدن به دستان و لبانت از خواب عشق بیدارت می کردمو با محبت فریاد میزدم :
" |
|
+ دست نوشته های من در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 0:22 توسط فرزانه |
|
|
سازنده ترین کلمه "گذشت"است،ان را تمرین کن...
|
|
+ دست نوشته های من در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 0:8 توسط فرزانه |
|
|
فرض کنید برای تهیه ی عکس به عکاسی رفته اید.برای پشت صحنه ی عکس شما۶تصویر وجود داردکه با انتخاب انها میتوانید عکستان را با ان تزئین کنید.
توصیف تصاویر را بخوانید و یکی را انتخاب نمائید: ۱ـ درخت بزرگ و تنهایی در وسط کادر. ۲ـ تعدادی درخت که شاخه هایشان در هم فرو رفته است. ۳ـ تصویر نزدیکی از ساقه ی یک درخت تنومند. ۴ـ تعدادی درخت که نه چندان نزدیک هستند. ۵ـ درختان بسیار و نزدیک مانند جنگل. ۶ـ درخت خشک، که روی ان برگی نمانده. . . . . توصیف تصاویر: ـ اگر تصویر شماره ۱را انتخاب کرده ایدیعنی حسادت شما۴۰٪ است. ـ اگر تصویر شماره ۲ را انتخاب کرده اید یعنیحسادت شما ۲۰٪ است. ـ اگر تصویر شماره ۳ را انتخاب کرده اید یعنی حسادت شما ۱۰۰٪ است. ـ اگر تصویر شماره ۴ را انتخاب کرده اید یعنی حسادت شما۶۰٪است. ـ اگر تصویر شماره ۵ را انتخاب کرده ایدیعنی حسادت شما ۸۰٪ است. ـ و در اخر اگر تصویر شماره ۶ را انتخاب کرده اید یعنی حسادت شما ۰٪ است. "نظر هم بدید" |
|
+ دست نوشته های من در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 22:46 توسط فرزانه |
|
|
"توجه" از طرف انجمن تنبلان "توجه"
۱ـ در روز استراحت کنید تا بتوانیدشب راحت تر بخوابید ۲ـ در نزدیکی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی ان بشینید و استراحت کنید ۳ـ خوابیدن به نشستن نشستن به ایستادن ایستادن به رفتن او لویت دارد ۴ـ جایی که میتوانید بشینید! چرا می ایستید.؟ ۵ـ کار امروز را به فردا موکول کنیدکار فردا را به پس فردا و کار پس فردا را به..... ۶ـ اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید و به هیچ وجه عجله نکنید ۷ـ در میهمانی ها حتمآ همراه خود بالش ببریدشاید فرصتی برای استراحت به دست اورید ۸ـ برای همیشه فرصت هست از استراحت غافل نشوید ۹ـ از همه دیرتر سر سفره بروید از همه زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن سفره و جمع کردن ان به شماتحمیل نشود
|
|
+ دست نوشته های من در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 17:38 توسط فرزانه |
|
|
دوستت دارم بدون انکه بدانی
همیشه به یادت هستم بدون انکه به یادم باشی همیشه همراهت هستم بدون انکه حضورم را احساس کنی " دوستت دارم"
|
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 21:20 توسط فرزانه |
|
|
با نظراتون من رو از ته قلب خوشحال
می کنید |
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 21:7 توسط فرزانه |
|
|
تو را دوست دارم:
نگاهت را کلامت را و اغوش مهربانت را تو را دوست دارم به اندازه ی تمام رنگ های دنیا نه کم اند به اندازه ی تمام خوبی های دنیا نه باز هم کم اند تو را به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم در هر نفست عطرت را حس کردم.و با هر ضربان قلبم تو را عاشقانه زندگی کردم دیگر در پس کوچه های خاطراتت به دنبال من نگردمرا نخواهی یافت که من در تو محو شدم و چه در امیختن زیبایی
|
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 21:2 توسط فرزانه |
|
|
ارزو دارم شبی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را می رسد روزی که بی من سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی |
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:42 توسط فرزانه |
|
|
سهراب گفتی: چشم ها را باید شست شستم ولی......گفتی جوردیگر باید دید دیدم ولی......گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی......!ولی او نه چشم های خیس و شسته ام نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید!فقط در زیر باران خندیدو با طعنه گفت:
"دیوانه ی باران ندیده" |
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:28 توسط فرزانه |
|
|
یک روز میرسد غمی به اندازه ی یک کوه یک روز میرسد شادی به اندازه ی یک دشت. افسانه ی زندگی چنین است ای عزیز. در سایه ی کوه باید از دشت گذشت!
|
|
+ دست نوشته های من در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 16:34 توسط فرزانه |
|
![]() |
|
+ دست نوشته های من در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 18:45 توسط فرزانه |
|
![]() |
|
+ دست نوشته های من در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 18:43 توسط فرزانه |
|
|
شب خسته از خیانت نفس ما رو بریده داغ مارو جا گذاشته روی این تن دریده
فرق تقدیرو جنون و هیچکس به ما نگفته بذار اتفاق اخر واسه جفتمون بیفته انتهای جاده این بار میرسه به خواب دریا تو بگو خدانگه دارکه بمیره بی تو رویا |
|
+ دست نوشته های من در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 18:33 توسط فرزانه |
|
|
از عشق خواستم بگویم گفتند:
گناه است به راستی خواستم بگویم گفتند: دروغ است ازشانس خواستم بگویم گفتند: خرافات است گریه کردم گفتند: بچه است و حال که سخنی نمیگویم حرکتی نشان نمیدهم و با کسی کاری ندارم میگویند "عاشق است" |
|
+ دست نوشته های من در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 14:20 توسط فرزانه |
|
|
می گویند شیشه ها احساس ندارنداماوقتی روی شیشه ی مه گرفته ای نوشتم دوستت دارم ارام گریست...
|
|
+ دست نوشته های من در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:31 توسط فرزانه |
|
|
می گویند شیشه ها احساس ندارنداماوقتی روی شیشه ی مه گرفته ای نوشتم دوستت دارم ارام گریست...
|
|
+ دست نوشته های من در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:30 توسط فرزانه |
|
|
اگریک روز فکرکردی نبودن یک کسی از بودنش بهتره وچشمات رو ببندو اون لحظه ای رو که اون کنارت نباشه رو به یاد بیار اگر چشمات خیس شد بدون که داری به خودت دروغ میگی وهنوز از ته قلبت دوسش داری واگر خیس نشد بدون............
|
|
+ دست نوشته های من در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 20:5 توسط فرزانه |
|
|
منو با نظراتون راهنمایی کنید |
|
+ دست نوشته های من در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 12:49 توسط فرزانه |
|
|
دوستی یک حادثه ست و جدایی قانون
پس تا میتوانی حادثه سازو قانون شکن باش |
|
+ دست نوشته های من در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 12:45 توسط فرزانه |
|
|
سلام دوستان من تینا هستم ۱۶ سالمه رشته ی کامپوتر را برای درس خوندن انتخاب کردم. با نظراتون من رو خوشحال میکنید.
|
|
+ دست نوشته های من در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 11:27 توسط فرزانه |
|
|
اولین صفحه ایمیلم آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به من می گفت:
انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم باورم نمی شد یه امتحان ساده بود سالهاست در تنهایی پژمرده ام کاش امتحان نمی کردم... |
| فراموش شده ها |
|
دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|